همون موج دریای چشم تو بود
منو از زمین و زمان دور کرد
به دریا زدن کار قلبم نبود
منو موج چشم تو مجبور کرد
با حالی که طوفان چشم داد
نفهمی اصلا منو باد برد
یه جایی تو چشم تو ساکن شدم
که ساحل منو کامل از یاد برد
میدونستم اینجوری عاشق شدن
میتونه یه روزی شکستم بده
مشخص بود اصلا قرار چشات
ته قصمون کار دستم بده
حالا انزوایی که سهمم شده
دلیلش همون عشق بی منطقه
تو دریای طوفانی پارو زدن
نتیجه اش شکست دل قایقِ
یه جوری شکستم که شاید دیگه
تا فردا همین تیکه ها غرق شه
منم ناخدایی که رو عرشه ی
خود کشتی می مونه تا غرق شه
یه جوری شکستم که شاید دیگه
تا فردا همین تیکه ها غرق شه
منم ناخدایی که رو عرشه ی
خود کشتی می مونه تا غرق شه