
0:00
0:00
Lyrics
لبت چه گوید غزلسُرا؟
دهان چه گوید زِ ماجرا؟
از عمقِ جانت سخن بگو
این ترانهها نمیشود باورِ من
تو طلوعِ شعر و نشانیِ عاشقانههایی
تو خونِ سرخِ ترانهخیزِ درونِ رگهایِ شهرِ مایی
کجایِ شهری؟ که خانه بی تو به لعنتِ کافری نیارزد
درختِ جان و جوانیِ من به بادِ بیهودگی بلرزد
دقیقهای بیبهانه شو
به جانِ چوبات زبانه شو
که همصداییِ بیبُن و کاهلانهات نمیشود یاورِ من
تو طلوعِ شعر و نشانیِ عاشقانههایی
تو خونِ سرخِ ترانهخیزِ درونِ رگهایِ شهرِ مایی
کجایِ شهری؟ که خانه بی تو به لعنتِ کافری نیارزد
درختِ جان و جوانیِ من به بادِ بیهودگی بلرزد
کجایِ شهری؟ که آسمان ترانههایم همیشه تارند
کجایِ شهری؟ که این حوالی سپیدهها هم به شب دچارند
لبت چه گوید غزلسرا؟
دهان چه داند زِ ماجرا؟
از عمقِ جانت سخن بگو
این ترانهها نمیشود باورِ من
