
0:00
0:00
Lyrics
پشت این پنجره های بسته
یک قفس مونده با یک دل خسته
کاش میشد پنجره ها باز میشدن
از افق خورشید چشمای تو پیدا میشدن
کاش میشد که مثل روزای قدیم
با دلت همسفر جاده ی دنیا میشدم
خسته ام از خستگی های خودم
خسته ام از دل تنهای خودم
کاش که عمر قصه ی ما کم نبود
آخر عشق من و تو گریه و ماتم نبود
کاش که تنها یادگار تو به من
پیرهن تلخ عذاب بر تن نبود
تو میگفتی که من و تو خسته ایم
توی این جاده ی پر پیچ هوس
من و تو مسافر در به دریم
بیا بشکنیم تا نشکسته نغس
من میگفتم خستگیمون درد عشق
ولی میشه دردو تو سینه نشوند
بذار بشکنه غرورمون ولی
غم تنهایی رو از ریشه سوزوند
کاش میدونستی هنوز دوست دارم
روز و شب حسرت روزهای گذشته رو دارم
حالا که رفتی و نیستی پیش من
طاقت همیشه بودن ندارم
