
0:00
0:00
Lyrics
شب پرسه شب کوچ
شب خالی شب پوچ
شب خسته شب درد
شب بی تو شب سرد
شب فرسوده شدن
شب بیهوده شدن
شب تردید صدا
شب آلوده شدن
تو ولی صبح سپید
تو سپیده تو امید
تویی اون واژه ناب
که رو بغض شب چکید
تو همون لحظه که شب
بی نیازه به چراغ
تو لطافت نسیمی
به تن خسته باغ
من هراس و دلهره
دلم از خودم پره
من یه بغض کهنه که
گریه هاشو می خوره
من همون ساعت طرد
فصل بیداری مرد
تو زمانی که نگاه
هوس یه بوسه کرد
تو ولی صبح سپید
تو سپیده تو امید
تویی اون واژه ناب
که رو بغض شب چکید
تو همون لحظه که شب
بی نیازه به چراغ
تو لطافت نسیمی
به تن خسته باغ
