
0:00
0:00
Lyrics
ای خسرو خوبان نظری سوی گدایان کن رحمی به من دل شده بی سر و پا کن
زدست یارم چه ها کشیدم بجز جفایش وفا ندیدم
نه همزبانی که یک زمانی به او بگویم غم نهانی
نه اهل دردی نه غمگساری زمن بپرسد غم که داری
رحمی به من دل شده بی سر و پا کنا

ای خسرو خوبان نظری سوی گدایان کن رحمی به من دل شده بی سر و پا کن
زدست یارم چه ها کشیدم بجز جفایش وفا ندیدم
نه همزبانی که یک زمانی به او بگویم غم نهانی
نه اهل دردی نه غمگساری زمن بپرسد غم که داری
رحمی به من دل شده بی سر و پا کنا