
0:00
0:00
Lyrics
هیچ راهی واسه موندن نداری
وقتی با غریبهها خودیتری
وقتی که خونه شبیه خونه نیست
خودتو به سمت غربت میبری
تنهایی حالتو بدتر میکنه
وقتی که گم شده باشی توی سکوت
ریشههاتو در میاری از خاک
وقتی که هیچ راهی نمونده رو به روت
چه دقیقههایی که با حسرت
بین آدمای خوشبخت گذشت
کی میتونه حالت رو درک کنه؟
کی میدونه که چقدر سخت گذشت؟
روی پاهای خودت درد بکش
توی قید و بند این شهر نباش
به خودت توی زندگی پشت نکن
با خودت توی آینه قهر نباش
حتی با دستای خالی میشه
گرههای زندگی رو وا کرد
سمت اینده روشن با عشق
میشه راه تازهای پیدا کرد
ته قصه خودش رو پیدا کرد
اون که بین جمعیت گم شده بود
اونی که به جای زخمای خودش
مرهم زخمای مردم شده بود
چه دقیقههایی که با حسرت
بین آدمای خوشبخت گذشت
کی میتونه حالت رو درک کنه؟
کی میدونه که چقدر سخت گذشت؟
