
0:00
0:00
Lyrics
الهی به مستان جام شهود
به عقل آفرینان بزم وجود
به آنان که بی باده مست آمدند
ننوشیده می می پرست آمدند
دلم مجمر آتش طور کن
گلم ساغر آب انگور کن
به ساغر کشان شراب ازل
به میخارگان می لم یزل
به عشقی که شد از ازل آشکار
به حسنی که شد عشق را پرده دار
دلم مجمر آتش طور کن
گلم ساغر آب انگور کن
در این حال مستی صفا کردم
تو را ای خدا من صدا کردم
از این روزگاری که من دیدهام
چه شبها خدایا خدا کردم
نهادم سر سجده بر خاکت
به درگاهت امشب دعا کردم
شرار عمر فانی من
طلوع جاودان تویی تو
نشان ناتوانی من
توان بی نشان تویی تو
تو شور عشقم دادهای
مرا تو رسوا کردهای
بکوی اهل دل مرا
تو مست و شیدا کردهای
کجا روم که چاره ساز ای خدا تویی
نیاز هر چه بی نیاز ای خدا تویی
