Behin & Samin - Parandeh

Behin & Samin - Parandeh

Behin

3:390 plays2017

Persian singer — Iran

0:00
0:00

Lyrics

توی یک جنگل تن خیس کبود

یه پرنده آشیونه ساخته بود

خون داغ عشق خورشید تو سرش

جنگل بزرگ خورشید رو پرش

تو هوای آفتابی روی درختا می پرید

تنشو به جنگل روشن خورشید می کشید

تا یه روز ابرای سنگین اومدن

دنیای قشنگشو به هم زدن

هر چی صبر کرد آسمون آبی نشد

ابرا موندند هوا آفتابی نشد

بس که خورشیدشو تو زندون سرد ابرا دید

یه دفعه دیوونه شد از توی جنگل پر کشید

زندگی شو توی جنگل جا گذاشت

رفت ورفت ابرا رو زیر پا گذاشت

رفت و عاقبت به خورشیدش رسید

اما خورشید به تنش آتیش کشید

اگه خورشید یکی تو آسمونه

مرغ عاشق رو زمین فراوونه

روزی یکی به بالا چشم می دوزه

میره با این که میدونه می سوزه

من همون پرنده بودم که یه روز خورشید رو دید

اسم من یه قصه شد، این قصه رو دنیا شنید